دور از وطن
آنچه بر من می‌گذرد ...
کار
نیم‌سال چهارم نیز به نیمه نزدیک می‌شود و تعطیلات بهاری که به گمانم، هر سال در برگیرنده نوروز می‌شود در راه. کار بسیار است و فرصت اندک و دیگر به انجام امور استحبابیه، اعنی مطالعات و تحقیقات غیردرسی به قصد قربت و رجا، نمی‌رسم.

به سبب نارضایتی که از کار زیاد نیم‌سال پیشین در کسوت کمک‌مدرس داشتم، این نیم‌سال را با سیاست برنامه‌ریزی کردم. درسی را جستم که به‌نظر کم‌توقع می‌آمد و مکاتباتی کردم و چون آن، که انشاءالله گشایشی در کارمان افتد. آخرالامر آن درسی که می‌خواستم، را یافتم، ولکن، به لحاظ فشار کار، تفاوت چندانی نمی‌کند با کار قبلی. جنس کار تفاوت می‌کند قدری و تدریسش بیش‌تر است تا حل تمرینش. خدای را شکر به سبب این نعمت که قطعاً صلاحی در آن است مرا.



لختی است، فشار امور پژوهشی را حس می‌کنم و قدری معنای دانشجوی دکتری بودن را فهم. روزهای تعطیل را که تقریباً به کل مشغول سر و کله زدن با مسئله صعب‌العلاج می‌نمودم، بسیار شکر کردم آسایش سال دگر را و البته غصه خوردم که چرا به قدر کفایت اهتمام نداشتم آن‌گه بر این امور که کنون چنین در گل ماندن. چه شب‌ها که تا به صبح رؤیای حل مسئله خواب شیرین از چشمانم ربود و چه روزها که تا پیش از خواب سرگرم این گونه خرده تأملات بودم.

اربعین شهادت مولایمان نیز در این نزدیکی است و این چهل شب چه زود بگذشت. روزهای پایانی ماه صفر است و امید به خدا که بهره کافی و وافی از ایام پیشین برده و از روزهای پیش رو بریم.

پ.ن. آرمی که میان تصویر فوق دیده می‌شود، از سر آن است که پول اشتر‌اکش ندادم.
پ.پ.ن. پیرو توصیه دلسوزان، جهت تنویر افکار عمومی و جلوگیری از تشویش آن و مخدوش شدن تصویر دوستان و آشنایان از وضعیت سلامت و معیشت بنده، به عرض برسانم که هیچ مشکلی نیست و فشار کار طبیعی است و تنها ملالمان در این ایام دوری عزیزان است. در نوشته بالا نیز قطعاً و حکماً اغراق صورت پذیرفته که قصد القای نگرانی بی‌مورد و مکدر کردن خاطرتان نداشته‌ام به هیچ وجه! عفو بفرمایید گر چنین شد.