ژانویه عجیبی بود. تعطیلات را که کلاً در دهات ماندیم که به کار و تلاش بپردازیم. با بازگشت دانشجویان نیز، دوباره برههای از کار کمک آموزشی آغاز شد: جلسات مرور درس، پایانترم و تصحیح اوراق.
در همین بین، محرم آمد و یاد وطن در قفایش. از دگر سو، خطه سبز کالیفرنیا حقیر را طلبید به جهت کنفرانسی در
سانفرانسیسکو. این فرصت را مغتنم شمردیم و تاسوعا را در
سن خوزه، و شام غریبان را در
اُکلَند گذراندیم. نصفه روزی نیز در
استنفورد و
پالوآلتو قدم زدیم. پس از آن هم، در معیت دوستی، شاهد گذر بیرحمانه عمر بودم در سانفرانسیسکو و افزوده شدن واحدی بر اقامت دنیویمان. برای حقیر که ینگهدنیا را به پرینستون پاک و نقلی شناخته، تحمل بیخانمانها و معتادین فراوان سانفرانسیسکو و اکلند و حس ناامنی حاصله کار سادهای نبود.

به هر حال، بر خلاف سفر سال گذشتهام به منطقه، که هیچ ندیدم از شهر پدر فرانسیس و نه از استنفورد و ...، این کرت قدری گردش نمودم. به هر حال، بیشتر عکسها سوخت و ... تصویر قابل عرضهای نیست. هرچند این بار نیز
پل مشهور گلدن گیت و زندان
آلکاتراز را رؤیت ننمودم، ولی
خیابان لومبارد را لااقل گز کردم.
man faghat hich ja address e e-mailet ro nadidam, ye chand ta soal daram ke hatman bayad beporsam
man : afrand.kamali@gmail.com
hastam.
albatte agar vaght dashti khoshal misham
tnx
bye