دور از وطن
آنچه بر من می‌گذرد ...
آ.ث. میلان
این نیم‌سال نیز بگذشت، به سه سوت. از نتایج آزمون آخر اطلاعی در دست نیست، ولی توکل بر خدا که همه چیز به نحو احسن رفته باشد.
دوران خوشی و سرور ما را نیز پایان نزدیک است. زین پس بایستی به بخش مهم تحقیقات بپردازیم که جذاب‌تر است البته و لکن امری روتین و بدیهی نیست. خدایمان محل اصابت پیکان جمیع خیرات قرار دهد، انشاءالله.

هفته پیش، آث میلان، محبوب قلب‌ها، برای چندمین بار قهرمان اروپا شد و بسیار نشاط بر روح حقیر جاری. علی‌الخصوص که بازی را در معیت چهار ناآشنای لیورپولی دیدم. بر نتیجه بازی شرط بسته بودند و مدت زیادی از بازی بحث می‌کردند که با چه روالی برنده را باید انتخاب کنند. من نیز ساکت و آرام بودم، الا آن گاه‌ها که تیم ما گل زد. و البته باری هم، پس از به ثمر رسیدن گل تیم انگلیسی، که امید را به دل این هواداران بازگردانده بود و اعتماد به نفس خویش بازیافته بودند، بسیار متین اعلام کردم که داور در اعلام نکردن آفساید اشتباه کرده، که پس از پخش تصویر آهسته دقایق پایانی را در سکوت، با سرهای به زیر افکنده، به تماشای بازی نشستند.

صبح روز مسابقه، اتفاقاً روزنامه‌ای ورزشی را رؤیت نمودم؛ دریغ از یک خط که در باب دیدار پایانی لیگ قهرمانان اروپا که در آن پنچاه صفحه یافت می‌شد. جداً مردم این دیار فوتبال را نمی‌دانند که چیست. قبلاً نیز آورده‌ام کسانی که فوتبال را با دست بازی کنند و توپ بازی‌شان چنان کریه‌المنظر باشد، را انتظاری نیست!
آزمون‌ها و ارائه‌ها
میان سه درسی که در این نیم‌سال اختیار نموده بودم، یکی (شبکه‌های رایانه‌ای) پروژه و آزمون‌های میانی و پایانی دارد. فعلاً مشغول انجام آخرین پروژه این درس هستم، تا خدایمان در آزمونش چه تقدیر نماید.
درس موسی تنها یک ارائه داشت که مطلبی را در آن ارائه دادم. عالی نبود، ولی برای شروع قابل تحمل بود. حقا اجنبی نیک می‌داند که ارائه را «زرت و پرتیشن» ترجمان نموده.

دیروز هم بهر درس دگر به‌جای آزمون پایانی، ادامه مطلب فوق‌الذکر را ارائه کردم. ارائه‌ای که قرار بود یک ساعت به طول انجامد، دو ساعت شیره وجود حقیر و استاد گرانقدر و شاگردان محترم را مکید. نه من و نه آنان نفهمیدیم که چه شد و چرا و ... از آنجا که موضوع را قالب کرده بودم به استاد (و البته آگاهان می‌دانند که تبلیغات مناسب چه نقش بسزایی داشته)، حوزه بحث برای استاد عزیز (بوعاز، که قبلاً نامش را به اشتباه بوآز مرقوم آورده بودم. در این‌جا ایهامی نهفته‌ام بین «عزیز» و «بوعاز»؛ اشاره می‌کنم چه کسی نمی‌یافتش) نو بود و دردسر مرا دوچندان گشت.
زبان دیگر و کلام دشوار و زبان قاصر؛ در انتها، بوعاز تنها کسی بود که قضیه را لمس کرد، نه البته به تمام و کمال! شجاعت مرا همی ستود، به جهت انتخابم مقاله مربوطه را!

به هر حال، ارائه نیز اصول و فنونی دارد که بایستی آموخت و در آن مهارت‌جویی نمود.
روز معلم
نخستین «روز معلم»ای است که در خانه نیستم. نه که، کار خاصی می‌کردم در سالگردهای پیشین: از مراسم تشریفاتی دروغین نمادین مدرسه گرفته تا خرید هدیه برای آموزگاران توسط علیاحضرت والده، که گاهی تحویل گرفته نمی‌شد! مهم‌تر آن که در ایام ذی‌العقولی (نسبی) هرگز از این کارها نکردم و در چنین مراسمی شرکت نجستم و ...

کنون که بدین سابقه می‌نگرم، دلگیر می‌شوم چه بسیار معلمانی داشتم که بسیار مدیون زحماتشان هستم، چه بدانند و چه خیر، من احترام خاصی برای ایشان قائلم. هر چه بر عمر از دست رفته خویش فزودم، دوستان حقیر اندوخته تجارب خویش گسترش دادند و به معلمان عزیز من بدل شدند.
منکر نقش والدین در تعلیم و تربیت نمی‌شوم، بل ایشان جزو اولین و اندک معلمان همیشگی‌ام بوده‌اند. همچنین بعض اساتید مدرسه و دانشگاه را می‌ستایم به سبب آنچه مرا آموختند. مولایمان فرمود «من علّمني حرفاً، صرت له عبداً»، که «بنده او شوم که مرا خرده‌ای بیاموزد». بگذریم که تناقضی با یکتاپرستی من ندارد، انشاءالله.

از این تریبون بهره می‌جویم و این روز فرخنده را به پاس خدماتشان به هر آنکس که مرا آموخت، تبریک می‌گویم و برای همگی‌شان آرزوی توفیق و زندگی مملو از نیکی و شادی.

جناب سامی یوسف هم یک آلبومی دارند به نام المعلم که در نوع خودش کار جالبیه. ایام نخستین در دیار غربت را در خدمت ایشان بودیم. هنوز هر از گاهی که می‌شنوم این آهنگ‌ها را، یاد آن روزگار می‌افتم.

در بسیار بلاد تلاش نموده‌اند که زحمات بی‌دریغ این قشر از جامعه را اجر نهند؛ از همین قسم است سه‌شنبه در نخستین هفته کامل ماه مه (که سه‌شنبه آتی می‌شود به خیالم) در ایالات متحده، که نزدیک بود تصادف کند با دوازدهم اردیبهشت (محتمل است سال دگر چنین شود). جالب آنکه در ولایت شریفه ماساچوست (که هاروارد و ام.آی.تی.اش معرّف حضوراند) یازدهمین روز از ماه نه را مزین نموده‌اند به یاد معلم، و دست بر قضا، آدم‌های بی‌پدر و مادر، عدل همان روز را جهت ...