یکی از دوستان عزیز، که اخیراً پا بدین مملکت غریب نهاده بود، قدمرنجه کرد و ایالت دورافتاده ما را از خیر خویش بینصیب نگذاشت. خلاصه یک چند روزی به ما افتخار داد و درعوض محرم رمز و راز احوالات اینجانب شد. لذا، هر اتفاقی که بر او حادث شود، از چشم کسانی دیده خواهد شد که قصد بهدست آوردن این اسرار را داشته باشند!
شبی با محمد و امین رفتیم رستوران که حقیر تلفن همراه را جا گذاشتم. این تلفن هم دارد کمکم دردسر میشود و موجبات جنبیدن دهان مردم! آخر، دفعه دیمه که ...
فردایش، رفتیم
فیلادلفیا که اکثراً
فیلی میگویندش. مستحضر هستید که من تا حالا نرفته بودم زیارت این شهر، با اینکه کم از یک ساعت راه است و شهر مهمی است هم به جهت سیاحت و هم به لحاظ تاریخی.
به صورت کاملاً اتفاقی یک غذاخوری ایرانی پیدا کردیم و برهکبابی بر طفل جان زدم. بیچاره را بایستی بیست روز دیگر از شیر شیطان باز کرد!
رودی فیلادلفیا را از
کمدن جدا میکند، و در واقع پنسیلوانیا را از نیوجرسی. آکواریوم شهیری است در کمدن که ما از سر فرود بیدریغ نزولات آسمانی مجبور به بازدید زودهنگامش گشتیم.

عکسهای این چند روز را میتوان از
اینجا یا
اینیکیجا جست. ضمناً چند فرستهای در
گاهنوشت امین به این قضایا اختصاص داده شده.
این هفته در دانشگاه ما دو کنفرانس به پاست و پیروش
کوچکدرسی نهچنداننامرتبط!! استاد گرام این حقیر نیز به زبان بیزبانی من زباننفهم را فهماند که همه جلسات آن را شرکت کنم. من هم تا بدینجا بسیار از آن را جهت استماع حاضر شدهام. دست بر قضا، در همین کنفرانس استادی از دانشگاه واقع در کمدن دیدم که چو زبان گشود از وضع نابسامان آن شهر بگفت و از آمار دلخراش حمله به دانشجویان و خلاصه دانستیم که امنیت کمدن تعریفی ندارد، خصوصاً پس از تاریکی هوا. این نیز به خیر بگدشت.
پگاه
http://bamdadesadegh.blogspot.com
....
...
:)))
kheili bahal minevisi
به قول عمو شایان
چاکرییییییییییییم