میان
سه درسی که در این نیمسال اختیار نموده بودم، یکی (شبکههای رایانهای) پروژه و آزمونهای میانی و پایانی دارد. فعلاً مشغول انجام آخرین پروژه این درس هستم، تا خدایمان در آزمونش چه تقدیر نماید.
درس
موسی تنها یک ارائه داشت که مطلبی را در آن ارائه دادم. عالی نبود، ولی برای شروع قابل تحمل بود. حقا اجنبی نیک میداند که ارائه را «زرت و پرتیشن» ترجمان نموده.
دیروز هم بهر درس دگر بهجای آزمون پایانی، ادامه مطلب فوقالذکر را ارائه کردم. ارائهای که قرار بود یک ساعت به طول انجامد، دو ساعت شیره وجود حقیر و استاد گرانقدر و شاگردان محترم را مکید. نه من و نه آنان نفهمیدیم که چه شد و چرا و ... از آنجا که موضوع را قالب کرده بودم به استاد (و البته آگاهان میدانند که تبلیغات مناسب چه نقش بسزایی داشته)، حوزه بحث برای استاد عزیز (بوعاز، که قبلاً نامش را به اشتباه بوآز مرقوم آورده بودم. در اینجا ایهامی نهفتهام بین «عزیز» و «بوعاز»؛ اشاره میکنم چه کسی نمییافتش) نو بود و دردسر مرا دوچندان گشت.
زبان دیگر و کلام دشوار و زبان قاصر؛ در انتها، بوعاز تنها کسی بود که قضیه را لمس کرد، نه البته به تمام و کمال! شجاعت مرا همی ستود، به جهت انتخابم مقاله مربوطه را!
به هر حال، ارائه نیز اصول و فنونی دارد که بایستی آموخت و در آن مهارتجویی نمود.