پانزدهم مارس بود، فکر میکنم، که تلفن اتاقم زنگ خورد. آن برههای بود که ساعت دو بعدازظهر از خواب بیدار میشدم و ... این تلفن یازده صبح خیلی آزاردهنده بود. با این وجود، چون انتظار یک تماس مهم و ناخوشایندی (!) را میکشیدم، پا شدم و گوشی را برداشتم.
با همان حالت منگی، به فارسی «سلام» دادم که طرف در جواب، به انگلیسی، «نهمنه»ای گفت و من هم زبان را تغییر دادم. از من پرسید که اسمم محمده و من تأیید کردم. گفتم که از بیلبیل زنگ میزند و من یک چیزی شنیدم شبیه «بانک فلان». گفتمش که «اتفاقی افتاده؟» که منفی پاسخ آمد. در این شرایط که مغز حتی خون هم شاید بهاش نمیرسد، طرف میپرسد که شماره حسابم ایـــنه یا نه که من میروم بررسی میکنم و تأیید. دیگر خیلی مشکوک شدهام، و به چند سؤال مشابه مثبت پاسخ میدهم. یادم نیست که دقیقاً چه گفتم، ولی خوب یادم بود که نباید اطلاعات شخصی را پای تلفن به کسی که زنگ زده داد. اما این آقا همه چیز را میدانست. انگار که دور خورده بودم!

گفت که میخواهند برایم یک کارتی بفرستند که میشود بااش خرید کرد و مزایا دارد و ... گفت که ۲۱ روز آزمایشیه و مجانی و بعدش باید ماهی ۲۱ دلار پرداخت کرد مگر اینکه زنگ بزنم و فسخ کنم این قرارداد را. گفت که دو دلار پول پستش میشود که من هم از روی احترام و اینها اجازه دادم از حسابم بردارند؛ یک خرده هم میترسیدم که ممکن است کار بدتری بکنند اگر ... به هر حال، صدایم را ضبط کردند.
ده روزی گذشته و خبری نشده بود. داشتم نگران میشدم که قضیه کلاهبرداری بوده و ... همان روزها چند تا نامه و بسته دریافت کردم. بررسی کردم و آن نامه هم جزوش بود. شرایطش جالب نبود و زنگ زدم و فسخ کردمش. دو نامه دیگر هم در آن میان بود که ماجرای مشابهی داشتند، با تفاوتهای جزئی در مورد شرایط و مهمتر اینکه من آنها را سفارش نداده بودم! خلاصه، زنگ زدم و آنها را هم تمام کردم. اما قضیه این بود که یکی از اینها مهلتش ۷ روز بود و تعجبآورتر این که مهلتش گذشته بود. صفحه مدیریت حساب بانکیام را نگاه کردم و متوجه شدم که یک چک ۱۵۰ دلاری از حسابم برداشت کردند. یک نامه الکترونیکی فرستادم که این چیه قضیهاش و ...
دو روز گذشت و جوابی نیامد. رفتم بانک و ازشان شکایت کردم. جمعه، بعد از یک هفته، پیگیری کردم و بهام گفتند که ۴۵ روز ممکن است طول بکشد تحقیقات پلیسی و من خوش بگذرانم فعلاً!

این است کلاهبرداری الکترونیکی و دقت کنید به تفاوتش با بانکداری مربوطه. کسی بهتان زنگ زد، نمیشناختیدش، گوشی را بگذارید، بیرودربایستی!!
محمد این قضیه رو بهام گفته بود اول سال، ولی جدی نگرفته بودم. آن موقع که طرف زنگ زد، اونقدر خسته بودم که درست نمیفهمیدم قضیه چیه!
این هم تجربهای شد برام! ایشالله که درست میشه.