دور از وطن
آنچه بر من می‌گذرد ...
وطن‌پرستی
سلمان، یکی از دوستان حقیر، از آن دست آدم‌های فکور و روشنفکره. زین‌رو هیچ‌گاه خیلی با هم دوست نبودیم! در آخرین فرسته تارنوشتش، بعد از نقل ذره‌ای از همین حرف‌های پیچیده و سخت‌سخت، دو تا سؤال پرسیده از ملت؛ راجع به وطن‌پرستی و معناش. برای من هم زیر فرسته پیشین پیغام گذاشته که بیا و نظر بنداز. من که حرف زدن بلد نیستم، تو رودربایستی یک حرف‌هایی آنجا زدم. نه که به اسم این منزل هم ربط داره، همه انتظار داشتند! اگر حس کردید، روشنای فکرتان بر ارزش وقتتان می‌چربد، بسم الله، نشانی را که دادم.
نظر:
Blogger Salman گفت ...
آقا ممنون بابت لینک. این حرفها هم زدید شایسته خودتان است من اونم نیستم آخه

Blogger Siavosh گفت ...
چقدر تحریک شدم که یک چیزی بنویسم اونجا. خدا می‌دونه چی می‌نوشتم، اگر الان یک سال پیش بود چی می‌نوشتم.گذشتم ازش به دو سه تا دلیل، یکیش اینکه نمی‌دونستم که چی می‌خوام بنویسم.
به جاش به تو تبریک می‌گم و تشکر می‌کنم. این کم نوشته‌ها یکی از جاهایی ه که اون خاطره‌های قدیم رو به یاد می‌آذه.