نیمسال نخست پایان آمد و دیمینش آغاز. خدا را شکر که آزمونهای نیمسال اول با موفقیت انجام شد و بخش اعظم شرایط را ارضا کردم. گر این نیمسال نیز به خیر بگذرد، تنها باید به
آزمون جامع بیندیشم که خود مطلبی است.
عهد کردم که این نیمسال به دروس اهمیتشان که شاید، افاضه کنم که عاقبت چونان نشوم که رفت. سه عدد درس گرفتم در این نیمسال که پنج روز هفته را پر میکنند و به غایت وقتگیراند.
- مباحث پیشرفته در علوم نظری کامپیوتر که موسای خودمان تدریسش میکند. گرچه این درس به شیوه سمینار ارائه میشود، لیکن بخشی از جلسات را مدرس تدریس میکند و بنا بر این است که دانشجویان مقالاتی را ارائه دهند و از این دست. اسم و رسم واقعی درس «الگوریتمهای تقریبی و سختی آنها» میباشد.
- پیچیدگی محاسباتی که بوآز باراک درسش میدهد. کتاب درس را به کمک سنجیو آرورا نگارش نموده که جزو تنها کتابهای موجود در این زمینه نوظهور است. اولین باری که طرف را زیارت نمودم، سر اولین جلسه این درس بود، چراکه در نیویورک زندگی میکند و بنا به دلایلی نیمسال پیش به پرینستون نمیآمد. جوانکی را دیدم که جلوی کلاس ایستاده و یاد دانشجویان خودشیرین افتادم، تا متوجه شدم استاد درس است و دارد کاغذی را به دانشجویان میدهد. هرچند خط خوبی ندارد، ولی برای کلاسش وقت میگذارد و کارهایی میکند که مرا یاد آرزوهایم میاندازد؛ کارهایی که بعضاً بههنگام تدریس کردهام یا سعی کردهام انجام دهم. چند روز قبل از کلاس، از طریق نامه الکترونیکی مطالب درس را به اطلاع دانشجویان میرساند. بعد از کلاس نکات اضافی را به همان شیوه یادآور میشود و منابع دیگر معرفی مینماید. تمام تمرینهای نیمسال را آماده کرده و بر صفحه درس قرار داده! هر هفته یک تمرین (خداوندگارمان به داد رسد) و هر تمرین را یکی از دانشجویان تصحیح میکند که خود نمرهای بیشتر هم میگیرد! جالب اینجاست که مجبور کرده هر کس یک موقعی با او ملاقات کند و یک ربعی اختلاط کنند. من پسفردا قرار است به ملاقاتش بروم، ولی از شواهد چنین برمیآید که قرار است با ما آشنا شود و از پیشینهمان اطلاع یابد و عنداللزوم کتاب و جزوهای برای رسیدن به پیشزمینهها معرفی کند.
- شبکههای کامپیوتری که جنیفر رکسفوردی درسمان میدهد. این خانم معلم از بس تند حرف میزند که غیر از اینکه جا میمانم از حرفهایش، برایم سؤال پیش آمده که چهطور یک آدم میتواند ... قبل از شروع کلاس، مواد خواندنی اختیاری و فایل ارائهاش را بر صفحه درس مینهد. گاهی پاسخ بعض سؤالات را دقیق نمیداند (که حق دارد البته) و یا سؤالاتی که پس از کلاس از او میپرسند، ویا حتی نکات جالبی که به ذهنش میرسد، را پس از کلاس نامه میفرستد که چنان شد و بهمان گشت؛ آدم لذت میبرد جداً. هرچند معلم شبکه کارشناسیام هم آدم جالبی بود و بسیار اطلاعات داشت، ولی این استاد خیلی بیشتر میداند و میگوید. یاد اندک اساتیدی میافتم که ارائه اساتید خارجی را (سوء)استفاده میکردند و سر کلاس (برای نخستین بار) از روی آن میخواندند و سعی میکردند که خاطرات بستگانشان را به خورد دانشجویان دهند. یا امثالهم که ...
خلاصه من لذت میبرم از معلم پاکار که به فکر درسی که میدهد، باشد و تنها از روی وظیفه نکند کاری. برخی اساتید عزیزم را میستایم که جزوهها و اسلایدهای مطلوبی را بهسختی و برای نخستین تهیه نمودند برای بعضی دروس. ای، بگذریم که اگر آغاز کنم دفتر گذشته را، اغلبش انتقاد است که افاقه هم نمیکند.