دور از وطن
آنچه بر من می‌گذرد ...
أزمون‌ها
حقیر یک هفته‌ای بود که عدد موهای سرم از شمار خارج شده بود؛ چون به اندازه موهای سرم کار داشتم!
یک نیم‌سال علافی و پشت گوش انداختن درس‌ها، باعث می‌شود که آخر نیم‌سال بجنبی که جبران مافات کنی؛ غافل از اینکه مافات فات. از سه تا درسی که این نیم‌سال گرفتم، یکی‌شان آزمون پایانی داشت. لیکن سه تا امتحان دیگر را برای رفع و رجوع قدری از مقررات و الزامات دانشگاه، به پاچه خویش فرو بردم؛ خودم کردم که خودم کردم (لعنت بر همه دشمنانم!).

موعد امتحانات نزدیک شد و در همین حال، دشواری (یا اشتباه در صورت) یکی از مسائل سری آخر تمرینات درس «الگوریتم‌های پیشرفته» مزید بر علت شد که تا شب نخستین آزمون مشغول باشم و از آماده‌سازی و مرور و گردآوری جزوه‌ها و غیرها غافل. آزمون درس مذکور، از نوع آزمون‌های «ببرمنزل» بود و مدتش هم ۴۸ ساعت بود. یکی از مسائل به طرز محسوسی از بقیه دشوارتر بود و یک روزی طول کشید تا بالاخره یک چیزکی برایش دست و پا کردم.

جمعه روز استراحت و شنبه شب دومین امتحان که مربوط به درس «هوش مصنوعی» بود. تا ساعت ده و نیم شب امتحان! خدمت شما عارضم که، من این درس را در دانشگاه پیشین، آزمون پایانی‌اش را ندادم و بماند که چرا و چطور و ... اینجا رفتیم امتحان دادیم و خوب نسبتاً ساده بود. اما از حق نگذریم که این‌جا در درس‌های دوره کارشناسی به اندازه چند برابر مشابه ایرانی‌اش درس می‌دهند! تمرین و غیره که بماند. یک بخشی از سؤالات راجع به فیلم کوتاهی بود که استاد سر کلاس به شاگردان نشان داده بوده است. حقیر هم که معلوم‌الحال! یک بخش‌هایی‌اش را حدس زدم و باقی‌اش را هم خالی گذاردم؛ البته خیلی زیاد نبود سهم نمره‌اش. وقتی از جلسه آمدم بیرون (که زود هم آمدم) استاد درس را دیدم که دارد جواب سؤال دانشجویی را می‌دهد. دانشجو اظهار می‌کند که سر کلاس نبوده و سؤال فوق‌الذکر را متوجه نمی‌شود. استاد هم بنا را گذارده بر توضیح دادن. یاد استاد محترم درس «نظریه زبان‌ها» افتادم که ترجمه انگلیسی اصطلاحات استفاده شده در امتحان را به ما نگفت و با ریشخند غیبتمان از کلاس پرفایده‌اش را به ما یاد‌آور شد. یادم هست که گوش می‌کردیم سخنانش را با دیگر دانشجویان که پاسخ پرسش‌های بحقمان را بجوییم.

نکته دیگری که در این آزمون جلب توجه می‌کرد، عدم حضور مراقب و امثالهم بود. هر دانشجویی باید بر برگه‌اش بنویسد و امضا کند که خلاف مقررات کاری انجام نداده است؛ همین و بس! ابتدای آزمون استاد آمد و گفت که نیم ساعتی حضور دارد و سپس غیبتی طولانی خواهد داشت. در آن مدت برای رفع ابهام در مورد سؤالات باید به اتاق کمک‌مدرس می‌رفتیم. آگاهان مقایسه کنند با وضعیت تقلب در مدارس و دانشگاه‌های مملکت که ...

آزمون درس «امنیت اطلاعات» وسط آزمون ببرمنزل ۴۸ ساعته درس‌ «طراحی زبان‌های برنامه‌سازی» بود. البته از استاد درس وقت اضافه گرفتیم، به همین خاطر. سؤالات آزمون ببرمنزل را تحویل گرفتم؛ سؤالات را متوجه نمی‌شدم و کتاب و منابع مجاز را زیرورو کردم. غیر از یک سؤال، بقیه را متوجه شدم و به حل آن‌ها کمر همت بستم. سؤال دیگر از موضوعی بود که سر کلاس مطرح شده بود و تمام آن‌چه از آن مبحث داشتم توضیحی یک صفحه‌ای بود بر سایت درس. پیش از آنکه به آزمون «امنیت اطلاعات» بروم، پیرو حکایت درس هوش مصنوعی، با اعتمادبه‌نفسی مثال‌زدنی، نامه‌ای به استاد معظم درس دیگر فرستادم که «حاج آقا، من این‌ها را بلد نیستم. اگر لطف کنید، مطلبی، منبعی مرا دهید؛ والا بایستی به حدس و گمان متوسل شوم.» استاد عزیز هم مرا گفت که «دندت نرم، می‌خواستی بیای سر کلاس؛ یا بعدش می‌آمدی می‌پرسیدی ... حالا حدس بزن، شاید به جایی رسیدی!» البته این‌ها را نقل به مضمون کردم. طرف یک جورهایی هم حق داشت. یک ماهی می‌شود که فهرست مطالب و منابع را بر سایت گذاشته و جلسه‌ای برای رفع ابهامات و اشکالات. من در آن جلسه نرفتم که علتش بماند؛ شاید در حکایتی دگر.

در آزمون میانی، هم وقت کم آوردم، هم ایده، هم ... هم ...
مسائل ذشوارتر از نمونه‌های سال‌های پیش بود، به نظر حضرتم. البته بسیار بامزه بودند.
سر امتحان هول شده بودم. نیمی از آنچه می‌خواستم بنویسم، ننوشتم و نامرتب نوشتم و نامنظم و ...

در آزمون ببرمنزل، خلاصه ما هم حدسی زدیم آن بخشی را که نمی‌دانستیم و ساختیم پاسخی. برگه امتحان را تحویل دادم به استاد. داشت با یکی حرف می‌زد، من داشتم از اتاقش خروج می‌کردم، که مرا گفت: «خوش گذشت؟» (یک چیزی تو مایه‌های «حال کردی؟») من هم مانده بودم که کی، چی، کِی، کجا؟! دوهزاری‌ام افتاد، سری تکان دادم (به نشانه چه، نمی‌دانم!) و آمدم بیرون.

جداً کلی چیز یاد گرفتم، توی این امتحان‌ها. همیشه خوشم می‌آمده از درس‌هایی که رس دانشجو را می‌کشند و آخرش ساده می‌گیرند آزمون را، یا نمره‌ای را که می‌دهند. در این درس‌ها آدم بسیار می‌آموزد و آخرالامر نیز لعنت نمی‌فرستد بر مدرس.
از درس الگوریتم، سؤالی را که در تمرینات حل نکرده بودم، به سبب فشار، حین امتحان حل کردم (لیکن مسئله مورد بررسی را دوا ننمود). خدا پدر و مادر مخترع آزمون ببرمنزل را بیامرزد. طرف چه فهمی می‌کرده! از هوش مصنوعی هم بسیار مطلب آموختم. من درس هوش مصنوعی را مجموعه‌ای از قصه‌های بامزه می‌دانستم، لیکن نظرم قدری تغییر کرد. به‌علاوه استاد این درس جوانی بود که سال اول تدریسش بود و آخر نیم‌سال فهم کردم که درس‌خوانده برکلی است. خیلی آدم ردیفی بود و کلی شاد و بشاش. منتها اغلب تکه‌های کلامی‌اش را، به خاطر لهجه حفن و به‌روز بودنشان، متوجه نمی‌شدم. وقتی بچه‌ها از خنده ریسه می‌رفتند، من هاج و واج در و دیوار را نظاره می‌کردم. درس زبان‌های برنامه‌سازی اندرو اپل، هیچ شباهتی نداشت با دروس مشابه در دانشگاه ما، به غیر از نامش. ما در مملکت بیشتر به زبان‌های مختلف می‌پرداختیم، لیکن در این درس، مبحث «ایمنی گونه‌ها» عمیقاً و بسیار نظری و عملی بررسی شد.

خدا بخیر کند این امتحانات را و اوضاع ما را.
نظر: