اولین گلهای که از این ماجرا دارم، هماسم بودن یا شباهت فوقالعاده اسم خیابانها یا جادهها یا شهرها در محدودههای بسیار نزدیک است. یک نکتهای که با این قضیه جمع شده و موجبات سلب آسایش ما میشود، نحوه آدرس دادن در این دیار است. حکمی در فیلمها دیدهاید که چهسان آدرس میدهند؛ مثلاً آدرس خوابگاه ما هست «۸۸ جاده کالج، پرینستون». برغم ایران که آدرسها راهبردی است و نحوه حرکت تا هنگام وصول به مقصد را شامل میشود، اینجا آدرسها این قدر خلاصه و ماشینی است. خوب اولین باری که با مشکل جدی مواجه شدیم، آن گاه بود که قرار گذاشتیم اطلدار بیاید و ما را به بنگاهش ببرد. نشانی را بارها در سایت نوشته بودیم و در فرمها و ... یک بار دیگر هم پای تلفن گفتم. بعد از مدتی راننده زنگید که «کجای جاده کالج ایستادهاید؟» من هم بدون زیاد و کم، و گذاشت و برداشت، پاسخش دادم که «مگر کل جاده کالج چهقدره؟ شما بیا داخلش، منو میبینی!» پاسخ آمد که همه جاده را گشته و ما را نیافته و بعد تأکیداً پرسید مگر همان جادهای نیست که از جاده شماره ۱ منشعب میشود؛ و متوجه اشتباه شدم. هفت کیلومتر دورتر یک جاده کالج دیگر وجود دارد که اتفاقاً جاده عریضی است به خلاف این جاده (خیابان) خوابگاه ما. توضیحش دادم که اشتباه چیست و نشانی را راهبردی کردم تا ما را جست.
مورد دیگری که این تشابه اسمی، ما را گمراه نمود، هنگام بازگشت بود که پس از ماجراهایی که در ادامه میآید، مسیری را اشتباه رفتیم و میدانستیم اتوبان ۹۵ که اشتباهاً در آن قرار گرفتیم، برخورد میکند با جاده شماره یک که ما را به مقصود میرسانید. تابلوهای مربوط به خروجی جاده یک را پی گرفتیم و از ۹۵ خارج شدیم. برای اطمینان بیشتر فاصله را هم بررسی کرده بودیم که تقریباً درست بود. اندکی در آن جاده رفتیم ولی شبیه جاده شماره یکی که میشناختیم نشد. لذا از مغازهداری مسئلت نمودیم و استفتا کردیم نام جاده را و گفت که همان جاده شماره یک است. تأکیداً چند بار دیگر هم پرسیدیم که قدری هم وی را دلخور کردیم آن وقت شب. مسیر را ادامه دادیم و به جایی رسیدیم که دیگر مطمئن شدیم جاده شماره یک نیست: یک پل باریک که دو اتومبیل به زخمت از روی آن رد میشد و وارد شهری شده بودیم که ماننده شهر ارواح بود. بعدها دانستیم که ترنتون بوده. نگهبانی را کنار پل جستیم و سؤال فرمودیمش. نشانیمان داد تا به راه صحیح بازگشتیم. شباهنگام علت ضلالت را ندانستیم، لیکن پس از وصول به خوابگاه بررسی کردم نقشهها را و کاشف به عمل آمد که دو جاده با نام جاده شماره یک به فاصله یک کیلومتر از اتوبان ۹۵ منشعب میگردد؛ ما وارد اولی شدیم که نام کاملش هست
«جاده شماره یک اداری». چند کیلومتر جلوتر این دو جاده برخوردی میکنند و اگر راه را مستقیم ادامه دهیم از زیر جاده شماره یک اصلی عبور میکنیم و به ترنتون داخل میشویم.
یک مورد دیگر از این قضیه تابلوهای نامناسب و پیچهای عجیب و غریب، قدری پیشتر باعث شده بود که از مسیر خود گمراه شویم و از اتوبان ۹۵ سر در آوریم. در اتوبان ۲۹۵ به سوی شمال میرفتیم و اتوبان پیچ و تاب میخورد تا اینکه متوجه شدیم که اتوبانی که در آن هستیم ۷۶ نام دارد! خیلی فکر کردیم، ولی علت امر را نیافتیم، تا دوباره در خوابگاه، علتش را کشف نمودم. در یک بخش از مسیر ۲۹۵ و ۷۶ ادغام میشوند و آنهایی که میخواهند در ۲۹۵ بمانند، بایستی یکی از خروجیها را ادامه دهند! پدیدهای بدین حد عجیب تابلویی نداشت!! اگر هم داشت، تأکیدی بر آن نبود و خود از چشم ما افتاد. قطعاً باران تند و هوای مهآلود و ظلمت شب و بتبع دید کم نقش بسزایی در این اشتباهات داشته، لیکن نامگذاری بد و کمبود تابلوهای مفید را نیز نمیتوان نادیده گرفت.
به قدری خروجی و ورودی و اتوبان و غیره وجود دارد که خودبهخود تعداد تابلوها سرسامآور میشود. اما به نظر حقیر بعض جاها تابلوها بیش از حد نیاز و در برخی موارد، بسیار کم است. اتوبان اصلی ولایت ما
«اتوبان جرسی نو» نام دارد که در مسیر رفت قدری در آن راندیم. فقر تابلوها منجر به گمگشتگی شده بود و ما به زحمت وارد این اتوبان شده بودیم و میخواستیم مطمئن شویم که در اتوبان درست قرار داریم. جادهها و اتوبانهای کوچکتر همه تابلوهاشان شماره را نشان میداد و در هر کیلومتر اقلاً یک تابلو با آن مضمون وجود داشت؛ حال آنکه در اتوبان مربوطه که شش
خط در هر جهت اتوبان داشت، بیش از ده کیلومتر راندیم تا تابلویی دیدیم که تأیید مینمود اسم و رسم اتوبان را.
نکته بامزه دیگر، تغییر نام جادهها یا چند اسمی بودن آنهاست. بعضاً نام جاده در نقشه با نام تابلوها تفاوت میکرد ویا تابلوهای مختلف اسامی متفاوت را نشان میدادند و ... جالبتر از همه، این شاهراههای بزرگ، بعضیهاشان پیوسته نیستند. مثلاً شماره ۹۵ مزبور، در ولایت ما گسستگی بزرگی دارد. نمیدانم که آیا این مشکلات به خاطر عدم هماهنگی بین دولتهای ولایتی و دولت فدرال است یا نامگذاریهای قدیم و جدید و ...
گلایه دیگر سرعت مجاز این اتوبانهاست. مسیری که تا واشنگتن پیمودیم و اغلب در شاهراههای مملکت بودیم، محدوده سرعتش ۹۰ تا ۱۰۵ کیلومتر در ساعت بود عمدتاً؛ غیر از جاهایی که کمتر بود، به جهت تقاطع و پیچ و ... مقایسه کنید با جادههای دو خطه وطنی که تا ۱۲۰ کیلومتر در ساعتشان مجاز است! آدم حرص میخورد ۵ یا ۶ خط عبوری را میبیند و تابلوی ۹۰ کیلومتر در ساعت را. اگر چنین جادههایی داشتیم ما، قدرش را میدانستیم و محدودیت سرعتی وجود نداشت. حالا با این اوصاف، تو جادهای که ما میترسیدیم به خاطر شرایط جوی سقف سرعت را درک کنیم، تریلیها ۱۰ یا ۱۵ کیلومتری بالای سقف زندگی میکردند و از ما که سبقت میگرفتند، بوق ممتدشان را نثار میکردند و شیشههای ماشین را با آب درون جاده جلا میدادند. جای شکرش باقی است که شوخیهای خطرناک نمیکردند، که شنیدهایم در این مملکت رایج است.
در هر صورت با جادهها آشنا شدیم و حسی پیدا کردیم نسبت به آن. در سفرهای آتی، اگر فلک یاری کند و خسته نباشیم و جی.پی.اس. هم داشته باشیم، توکل بر خدا، مشکلی پیش نخواهد آمد.
یه درخواستی از شما داشتم
من دانشجوی مهندسی کامپیوتر در ایران هستم اگه ممکنه لینک دانلود ویرایش جدید کتاب نظریه ی زبانها (پیتر لینز) رو به من معرفی کنید
البته اگه لینکهای منساب سایر دروس رو هم بدین خیلی ممنون میشم.