پریروز مراسم معارفه در دانشکدهمان بود و من برای دومین بار طی حضورم در این روستا به آنجا رفتم؛ دفعه نخست تنها حدود ۳ دقیقه در اتاق محمد بودم! در مراسم معارفه (یا به قول فرنگیها
«جهتدهی»؛ کاری که ما پنج مرتبه در روز انجام میدهیم) که کمتر از یک ساعت به طول انجامید، خانم
«ملیسا لاسون» منشی تحصیلات تکمیلی، دکتر
«لری پیترسون» رئیس دانشکده و دکتر
«برنارد شَزِل» معاون تحصیلات تکمیلی سخن راندند. خانم لاسون ما را از برنامههای علمی ظهر دانشکده خبر داد و نصیحتمان کرد که صرفاً برای خوردن به آنجا نیاییم؛ و گفتمان که اگر تا آخر سال ده کیلویی بر وزنمان مرفت، به خود شک کنیم که حکمی حواسمان به اتفاقات اطراف نبوده است در دانشکده!!
دیروز کلید اتاق (
اداره) را تحویل گرفتم و رایانهای رومیزی را که ساخت شرکت
دِل است و او را راهاندازی کردم برای استفاده. سه هماتاقی دارم که هنوز رؤیتشان نکردهام؛ شاید چون من به دانشکده نمیروم مرتب!
در این چند روز، سری هم زدم به دانشکده ریاضی این جامعه (که گویا شهره آفاق است) و قدری با محیط آشنا شدم. با ایمان و دو دانشجوی دیگر ریاضی به استقبال چای رفتیم. در آنجا ایمان به شخصی سلام کرد که مشغول صحبت با دیگری بود. من نیز سلامش دادم به فارسی و استاد متعجب شد و خوب حتماً دانست که من نیز بله ... جالب این که در این دانشکده احتمال آنکه شخصی فارسی بداند ...
ساختمان دانشکده ریاضی را
«تالار فاین» گویند که به یاد
«هنری برچارد فاین» نامگذاری شده است. صدهای پیش استاد دانشکده بوده و تنها رئیس دانشکده علوم این دانشگاه است. چهل سال پیش (تقریباً) این نام و این دانشکده در ساختمانی دگر بود که کنون
«تالار جونز»ش مینامند و
دانشکده مطالعات خاور میانه است. به هر حال، ساختمان کنونی سه طبقه وسیع دارد که برجی ده طبقه بر آن قرار دارد. از لحاظ ارتفاع بلندترین ساختمان روستاست، ولی برج کلیولند در خوابگاهمان بر روی تپهای است و لذا ارتفاعش از سطح دریا بیشتر.
دانشکدههای ریاضی، فیزیک و زیستشناسی کتابخانه مشترکی دارند به نام
«کتابخانه فاین» که دقیقاً زیر ساختمانهای دانشکده ریاضی و فیزیک است. کتابخانه وسیعی است مملو از کتابهای گوناگون؛ کمیاب و نایاب! سری به آنجا زدیم و چشم حقیر را کتابی گرفت، که در زیر عکسش میبینید.

میان آن همه کتاب مردافکن و عجیب و غریب لابد برای سلیقه من این کتاب را خارج از قفسهها نهاده بودند.