دور از وطن
آنچه بر من می‌گذرد ...
تدارک سفر
یک ماهی پیش، هانی به فکر تمدید جواز خود افتاده و دنبال مدارک مورد نیاز و فرآیند انجام این عملیات بود. آدرس دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی را بجست و مدارک را مطالعه کرد و فرم‌های لازم را دریافت کرد. بایستی فرم‌ها را پر کرد و مدارکی را همراه آن به آدرس دفتر ارسال کرد، که پس از انجام امور مربوطه مدارک را از طریق پست پس می‌فرستند. پیش‌نهاد کردم که اندکی بر جگر دندان نهد و در ایام تعطیلات (که نه معدودات است در این دیار)، اطلی کرایه کنیم و هم فال و هم تماشا زین واشنگتن بر آن بنهیم. هزینه و تأخیر عملیات پستی و خطر از دست رفتن مدارک ذی‌قیمت (که از آن جمله خود جواز و اصل مهم‌ترین فرم‌هایی که باید در این مملکت داشته باشی می‌بود) جرقه ماشین‌بازی را شعله‌ور کرد و قرار گذاشتیم که چنین کنیم.

بعدها که محمد را در جریان گذاردیم، وی نیز ابراز علاقه نمود برای این سفر به همان قصد هانی و قصه گذرنامه و ... در این میان، ایمان بدین بهانه واهی که قبلاً آنجا رفته و گشته و امثالها، ولیکن در اصل به جهت استمداد از بعض چهارپایان شریف (نام‌گذاری‌ها تصادفی‌اند و لزوماً ارتباطی به ...) در امر خطیر درس خواندن، پا بر همه امیال و اصول و اعتقادات خویش نهاد و از افتادن در ورطه این سفر رهید.

ما نیز به انجام امور تدارکاتی پرداختیم. سوای آماده‌سازی مدارک مورد نیاز برای جوازیون، اجاره ماشین دومین موضوع مهم بود. با بررسی وضعیت جوی و اوقات تعطیلی و ایام خوشی سال نو و میلاد مسیح (ع)، نخستین روز زمستان مصادف با ۲۲ دسامبر را برای عزیمت مناسب دیدیم. اهم برنامه آن است که شب قبل ماشین را تحویل گیریم و صبح زود پیش از دمیدن سپیده به جاده زنیم؛ حسب وصول مدارک را تحویل مقامات دهیم و به گشت و گذار و سر زدن به دوستان و آشنایان بپردازیم و شب هنگام هم با مدارکی که پس از ظهر تحویل گرفته‌ایم به اقامتگاهمان در این دهکده بازگردیم.

برای اجاره مرکب، در این ابرسایت‌های اینترنتی جستیم و یافتیم بنگاه‌های مربوطه در این اطراف و اکناف را. در دهاتمان که یافت می‌نشود، یا اگر می‌بشود گران‌تر از آن است که بشود ... خلاصه کنم این قسمت را، جستیم بنگاهی در ۱۰-۱۵ کیلومتری که چاپیدنش قابل تحمل می‌نماید. سی دلار از سر جوانی به پاچه مبارک می‌شود و قدری هم به خاطر مالیات و بیمه و غیره، و با احتساب بنزین حدوداً دوصد چوب می‌شود.

یک گریزی بزنیم در اینجا که شرح واقعه توان کردن من‌بعد. قوانین پویای ولایات متحده، هماره یار و غمخوار ما بوده است. از آن جمله آنکه دو سال پیش، لایحه‌ای تصویب می‌شود که اعطای شماره تأمین اجتماعی تنها برای شاغلین مجاز است؛ و در واقع دانشجویان خارجی که بورس گرفته‌اند به طور عادی نمی‌توانند برای دریافت این رقم اقدام کنند. اما اهمیت این قلم در چیست؟ تقریباً برای انجام هر کاری از شما آن را طلب می‌کنند و بدین وسیله همه اطلاعات شما در پرونده‌تان در دولت فخیمه گردآوری می‌شود. برای بررسی سوء پیشینه و اعتبار و ... از آن استفاده می‌کنند. ابتدای سال که این مطلب نیوشیدیم، رنجیده‌خاطر شدیم و بنای اعتراض گذاشتیم. ما را گفتند که «اولاً این رقم آن قدر هم جدی نیست و نامه‌ای به شما می‌دهیم که بدان وسیله حتی می‌توانید گواهی‌نامه نیز بستانید. دیماً همینه که هست! می‌خواهی بخواه، نمی‌خواهی نخواه!!» ما نیز جهت حفظ خرده آب رویمان، ایادی و ارجل را قیاس نکردیم، لیکن چهره‌مان داد می‌زد و کسوتمان زار که ...
هنگام گشایش حساب، دانستیم که بدون داشتن رقم فوق‌الذکر نمی‌توان کارت اعتباری دریافت کنیم، و تنها می‌توانیم کارت عابربانک بگیریم. تفاوت فنی آن است که در کارت اعتباری خرج می‌کنید و بعداً پول می‌دهید، اما در مورد دیم، پول می‌گدارید در حساب و خرج می‌کنید. خوب، این تفاوت که جزئی است. گذشته از آنکه برای دارنده، امنیت کارت اعتباری بالاتر است، مطلب مهم آن است که برای بعض امور تنها کارت اعتباری قبول می‌کنند؛ مثلاً در همین مورد اجاره اطل ...

ما را گفتند که برای تضمین پرداخت هنگام تحویل گرفتن اتومبیل، بایستی کارت اعتباری ارائه کرد. هر چه چانه‌سایی کردیم که کارت اعتباری دیگری را ارائه کنیم، نپذیرفتند. از ما گریه و زاری و از آنها پاسخ منفی. گفتیمشان که بدون کارت اعتباری چگونه می‌توان اجاره کرد. گفتند که بایستی وثیقه‌ای بگذارید و اشتغال خود را ثابت کنید و قبض آب و برق محل سکونتتان را بیاورید و ... خلاصه پذیرفتند که قبض تلفن همراه و مدارک پرداخت‌های دانشگاه را و ... ابتدا می‌گفتند که تنها در چند ایالت اطراف می‌توانیم برویم که در این مورد توانستیم چانه‌فرسایی کنیم و بالاخره پذیرفته‌اند. حال بایستی فردا شب رفت و دید که می‌شود.

حین همین دردسرها و مشاجرات شبانه برای قبول مسئولیت مرحله بعدی چانه‌زنی بود که حضرت والا، دامت ظله، هانی را به سمت معاون لجستیکی عملیات واشنگتن برگزید، و حکم وی را ابلاغ و آناً تنفیذ بکرد.
نظر:
Blogger علیرضا گفت ...
Kheili webloget baa haale. "besiaar neshaat raft"!!!