جمعه پیش، یعنی ۲۴ نوامبر، به نام
«جمعه سیاه» جشن گرفته شد! نه چون «جمعه خونین» البته. نگاهی که به
اینجا بیندازید، درخواهید یافت که مفهوم «جمعه سیاه» سخت فراگیر است، اما آن که مدنظر ماست، پرمشغلهترین روز فروشندگان (و لاجرم خریداران) است.
نکته اول این که در این دیار، اغلب تعطیلات تاریخ مشخصی ندارند: مثلاً به جای اینکه بگویند ۲۳ نوامبر
«عید شکرگزاری» است، میگویند آخرین پنجشنبه نوامبر چنان است و جمعه پس از آن، به طور شگفتآوری هر ساله (احتمالش را حساب کنید!!)، بینالتعطیلین شده و تعطیل اعلام میشود. شهرت قضیه آنقدر هست که مردم خود میدانند و از هر که بپرسی، «جمعه سیاه» را نیک به یاد دارد و پیشاپیش حساب ویژهای روی آن باز میکند.
جالبتر اینکه دستکم در ایران میدانیم که علت هر تعطیلی چیست. چه ولادت یا وفات معصومین باشد، و چه ملی شدن صنعت نفت و ... اما آخر ندانستیم که این «عید شکرگزاری» حکمتش چیست؟ (حتماً مشکل فرهنگی حقیر است این یکی، ولی از چند نفری پرسیدم که آنها هم نمیدانستند درست.) این را میدانم که خانوادهها با هم شام صرف میکنند، ولی به چه مناسبت، خداوند عالم عالم است.
نکته دیگری بگویم که فیضتان رسد. همه میدانیم که مرغ همسایه غاز است. چه بسیار شنیدهایم که اوضاع مملکتمان خراب است، و بچه تا به سن آید، چندصدهزار کرت میشنود در این ساختار که «در
ایران چنین است، والا در
خارج ...». دو نمونه عرض کنم و دیدههایم را.
- ما در ایران کلی تعطیلی داریم، ولی در خارج تعطیلات بسیار کم است و محدود. خوب علاوه بر تابستان که مشترک است تقریباً، مثلا در این دانشگاه ما، اوضاع از این قرار است: شنبه و یکشنبه که خود میدانید. یک هفته تعطیلی میان نیمسال پاییز داشتیم و حتماً مشابهش را در بهار خواهیم داشت. یک ماهی تقریباً پیش از امتحانات پایان ترم بیکاریم (نه به آن مفهوم) و دستکم نیم آن پس از امتحانات. قطعاً نیمسال دیگر هم مقابله به مثل میکند. عیدها را هم حساب کنیم، به اندازه انگشتان دو دست میشود که تعطیلند مردمان این دیار. اما همه میدانیم که مرغ همسایه ...
- سیستم تلفن همراه در ایران خراب است و ... علاوه بر زیرزمینها و کتابخانهها و ... (که خوب حتماً نباید آنتن بدهد!!) بعض دشتها و خیابانها و مناطق خاص و بعض غرف نیز از این نعمت خدادادی آنتنگیری محرومند. دولتی بودن سیستم تلفن همراه در ایران رقابت را از میان برده، همه میدانیم؛ اعنی زیاد شنیدهایم. اما در این جا که شبکههای مختلف وجود دارد، و البته رقابت و مثلاً در دهاتی که سکنا گزیدهام، مردمان چه متمدند و ...، ولی تلفنهای همراهشان (قطعاً از روی برنامهریزی و همت و ...) آنتن نمیدهد.
از این مسائل که بگذریم، ما جمعه سیاه شام را به همراه دوستان صرف کردیم و بعد نیز به بولینگ شدیم. برای نخستین بار، بد نبود. من که در ضربه نخست ناخنم را شکستم و بعدتر هم مچ هر دو دستم بدردید؛ لذا به روشهای سنتی روی آوردم در بازی که نتیجهاش قابل قبول بود، به طور نسبی.