
از ورزشهای مجبوب در این دیار است
فوتبال (به قول اهل فرنگ)؛ این ورزش همان است که ما فوتبال امریکایی گوییمش به وطن، و نه
فوتبال قرین ذهن ما، آن که
رونالدینیو و
زیدان نیکش میدانند. چون در این مملکت همه چیزش دگرگون است، فوتبال را به دست بازی میکنند و توپی دارد عجیبالخلقه و کریهالمنظر. و ناظر فدراسیونشان گویی از برره میآید که چیزی نمیبیند؛ کشت و کشتاری میکنند خلاصه، به نام ورزش.
حال به فکر آور آن گاه را که مشتی بچه درسخوان (مشابه برق شریفیهای معرف حضور) قصد ریاضتی چنین شدیدالمشقت کنند، چه شود؟! خوب، همان شود که استاد ایمان افتخاری ما را بگفت: هر دقیقه داور به سوتش دمی فرستد و بازیکنی را بر برانکار از زمین خارج کنند.
پرینستون و
ییل و
هاروارد، سه عضو
«انجمن پیچک»اند و به مداومت و به شدت با یکدیگر کُری (کَل) دارند. این دانشجویان «سوپرویتامین» (به قول خانم والده یکی از دوستان) که خوبیت ندارد با آن موجودات هیکلخفن (مخصوص این رشته) دانشگاههای دیگر بازی کنند؛ چون از لحاظ
سطح کیفی کلاس کاری مناسب نیست بازی کردن با دانشگاههای خردهپای دیگر، این بندگان خدا باید با خود بازی کنند. لذا هر سال طی مسابقاتی در زمینه فوتبال (فرنگی یا امریکایی) با هم به رقابت میپردازند. حالا اگر پرینستون هم ییل را بزند، هم هاروارد را،
قهرمان پیچکیها شود و در نتیجه، لزوم برگزاری جشنی سترگ هویدا. این اتفاق میمون لیکن نادر، آخرین بار در سال ۱۹۹۳ رخ بنموده؛ هر بار که خدا در خانه این مردمان زند، مراسم
«آتشبازی» برپا خواهد شدن بدین آبادی.
امسال هم با حضور پربرکت حضراتمان، خداوندگار در خانهمان را بزد و دست بر قضا تیم دانشگاه توانست دو رقیب شفیق خود را در هم بکوبد. دیشب پس از ۱۳ سال «آتشبازی» داشتیم زانجهت. من که به اوایل مراسم نرسیدم و تا آخر هم نماندم. به هر حال، گروه موسیقی برنامه زنده اجرا بکرد و اشعار دانشگاهپرستانه به سر انداخته بودند و نشاط فراوان برفت و ... تلی از هیزم را دانشجویان سال اولی جمعآوری کرده بودند، با نمادهایی از ییل و هاروارد بر فرازش. نیروهای پلیس و آتشنشانی نیز در محل حاضر. آتشی افروخته بودند بس درشت و گرد آن آمده بودند و خوشی از خود در مینمودند.