دور از وطن
آنچه بر من می‌گذرد ...
حلول ماه
نخستین مراسم «افطارکنان» را امشب به جا آوردیم. به نیت سی‌ام شعبان المعظم روزه کرده بودم، حال آن‌که برخی در این قریه امروز را دومین روز ماه مبارک می‌دانند!! از بخت بد، شام یکشنبه‌ها در این دیار زود دهند و برخلاف روزهای دگر که می‌توان اواخر وقت شام رفت و افطار کرد، یکشنبه‌ها نمی‌توان چنین نمود. لختی پیش از اتمام زمان غذا، به غذاخوری رفتیم و به‌سان دو مرد، مصمم شدیم که اجازه ندهیم پول گزافی که بابت شام پرداخت نموده‌ایم حرام شود!
در ابتدا، همان‌جا که کارت درون دستگاهش می‌لغزانیم، مرد پشت دخل را گفتیم که «این‌جانبان قصد برون بردن طعام ساخته‌ایم، حضرتتان را مشکلی است؟» گفتمان که «گر ظرفتان هست خیر!» شانس بیاورد که ظرفمان بود و الا ... و البته علاوه بر ظروف یک‌بارمصرف، درون کوله‌مان کیسه برای میوه نیز داشتیم. خلاصه طعامی برگرفتیم و میوه‌ای و ... و در ظروف مهیا گذاردیم و خلاصه در هیبتی غریب از آنجا خارج شدیم. قدری تأمل کردیم و آماده شدیم تا در ماه قمری جدید وارد آییم. «ربنا»ی استاد در این مهم ملازممان بود، و چه نیک رفیقی!
خوشمان گذشت، لیکن اهمیت این وعده بدان جهت بود که نخستین خورش رمضانی‌مان در ولایات متحده بود. انشاءالله که در این ماه، محل نزول برکات خداوندگار باشیم و رمل گناهان رمض کنیم و پاک‌تر از طفل نوزاد شویم.

ماه رمضان شد، می و میخانه برافتاد    عیش و طرب و باده به وقت سحر افتاد

دریغا که این‌جا نه می‌دانند می و میخانه چیست و نه عیش سحرگاهی! افسوس!
نظر: