چقدر سرم شلوغ شده؟! به هیچ کاری نمیرسم! حتماً یک جای کار میلنگه، وگرنه نمیشه که ...
کلاسها هم به صورت جدی شروع شده، هرچند که حقیر هنوز در هیچ یک رسماً ثبت نام نکرده است. حتی هنوز با استاد راهنمای خود مشورت نکردهام. اولین کلاسی که شرکت کردم، قرار بود
«امنیت اطلاعات» باشد؛ ولی به طرز شگفتآوری تبدیل شد به
«دادهساختارها و الگوریتمهای گراف پیشرفته»؛ مدرس «باب تارجان» است. به قول محمد خیلی
شیک حرف میزند (یاد رامتین میافتم و جاواش)؛ به نظر من هم خیلی خوب حرف میزند و خوب طبیعیه! آن روز، قدری سخن راند و سپس درسش شروع کرد. در پیشگفتار گفت که در سال هشتاد و کم کتابی راجع به مطالب جلسه نخست نگاشته (و من هنوز متولد نشده بودم!). دیروز هم قدری تاریخچه گفت که نیمهاش تنها کارهای حضرتش بود؛ بقیه چرا کاری نکرده بودند؟!
کلاس بعدی :
«الگوریتمهای پیشرفته» توسط موسیز چاریکار. معلم خوبی است و مطالب هم به برکت وجود دانشجویان کارشناسی و نیز رشتههای همسایه نسبتاً ساده. البته این امر باعث میشود که ما مجبور شویم خود عمق مطالب را زیاد کنیم. موسیز تاحدی دنبال کارهای گروه نظری است و مثلاً امروز ما را جمع کرد تا تعدادی مقاله را انتخاب کنیم برای خواندن و ارائه و ...
فردایش به
«مؤسسه تحقیقات پیشرفته» رفتیم، جایی که بزرگانی چون «اینشتین» در آن کار عمر گذرانیدهاند. پای صحبت
«اوی ویگدرسون» رفتیم که هرچند از صحبتهایش جز اندک نفهمیدم، لیکن این را دریافتم که سخنران توانا و باکمالاتی است. بسیار میداند و خوب فکر میکند.
پس از صرف نهار به سرعت راهی کلاس دکتر حسین مدرسی شدیم که درسی با عنوان «آشنایی با خداشناسی اسلامی» در دانشکده مطالعات خاور میانهای ارائه کرده است. کلاس به قدری شلوغ بود که ثلث حضار به جهت جلوس مجبور به حمل کرسی شدند از غُرَف مجاور (ما نیز). تقریباً همه امریکایی بودند. استاد بیش از ساعتی صحبت کرد و قدری استراحت نمودیم. ادامه کلاس را «معراج سید» اداره کرد که دستیار آموزشی درس است و این کلاس که اینجا
«موعظه»اش نامند، حدود یک ساعت صرف گفتگو و بحث در مورد مطالب کلاس خواهد شد؛ همان کلاس
حلّت خودمان.
خستهام، اما بسیار کار دارم برای انجام دادن و مقاله و جزوه و کتاب برای خواندن و مسئله برای تفکر و ...