دور از وطن
آنچه بر من می‌گذرد ...
پای منقل مهندسان
دیروز دعوت به مراسم کباب‌خوران مهندسان بودیم. واژه فرنگی‌اش را که در واژه‌نامه جستم، معنای دیگری یافتم که بامزه‌تر بود: به آن شکل، دیروز بعدازظهر را پای منقل مهندسان بودیم. کلاً در این بلاد، با سبزیجات چون همبرگر چیزی می‌سازند و همان سان می‌پزند و می‌خورند. به‌هرحال اوضاع خوب بود و خوش گذشت، چراکه به فکر سبزیجاتیون بودند این‌ها. روز قبلش از طرف دانشکده مچ‌بندی به ما داده بودند و آن را برای ورود به مراسم کباب‌خوران لازم دانسته بودند. تقریباً همه آن را با خود آورده بودند (هرچند من او را به دستم نبسته بودم)، ولی هیچ کس آن را بررسی نکرد و حس اعتماد متقابلشان مرا کشته.
در همان ابتدا کاغذ کوچکی به ما دادند که حکمتش را ندانستیم: شماره‌ای بر آن بود و کنارش نگاشته بود که بلیط است! خلاصه بر میزی نشستیم و دوستان هم‌رشته‌ای آمدند و مشغول اکل قوت شدیم. دوست هندی‌ام، که‌اش «نیل» نام است، حکمت آن بلیط از من بجست و به خنده گفتمش که بهر بخت‌آزمایی است. بعد از غذا گرم صحبت بودیم که ناگاه دیدیم یکی از هم‌میزی‌هامان با بسته‌ای بازگشت. گفتمش که این بسته که ارمغانت بداد؟ گفتا که شماره‌ام برنده شده است!! و مجری شماره‌ها را می‌خواند هنوز؛ ما حتی دستمان به جیب نبردیم که بلیط را خارج کنیم و شماره‌اش را ...

محل مراسم چمن‌های ضلع جنوبی «چهارضلعی مهندسی» بود. یک ساختمان چهارضلعی که کنار دانشکده ماست و همه شاخه‌های مهندسی در آن‌جا هستند. باری از محمد پرسیدم که چرا همه مهندسان را این‌جا جمع کرده‌اند و در منتها الیه شمال شرقی پردیس جایشان داده‌اند؛ پاسخم گفت «که بقیه را آلوده نکنند!» و خوب، البته علوم پایه‌ای‌ها هم، یعنی ریاضی و فیزیک و زیست‌شناسی کنار هم‌اند، ولی ...
نظر: