وقتی توی یک مملکت غریب بدانی که تا چند سال خانواده را نمیتوانی دید، وقتی میبینی که چقدر تفاوت فرهنگی با مردمان «ینگه دنیا» داری، وقتی میدانی که فشار درس و زبان و ... پدرت را درخواهدآورد؛ و با این حال، وقت نمیکنی که «دچار غم غربت» بشوی (همان هومسیک فرنگیها)، آن موقع دوهزاریات میافتد که اینها به صورت برنامهریزی شده حتی اجازه فکر کردن را به تو نمیدهند. حتی بهات فرصت نمیدهند که فکر کنی به خانواده، چه برسد به مسائل جانبی. فقط شبها چنین فرصتی دست دهد و آن هم به سبب خستگی کوتاه ماند.
چند روز است که صبح تا شام برایمان کلاسهای گوناگون میگذارند، از زبان گرفته تا مسائل راجع به روادید و ... هر شب که میرسیدم اتاق، مثل جنازه میافتادم روی تخت، اما پریشب که افتادم روی تخت، یادم آمد که برای فردایش (اعنی دیروز) بایستی یک ارائه انجام بدهم و خوب مجبور شدم که بیدارتر بمانم. قضیه این بود که سر کلاس زبان بایستی برای بچهها (که کمشان از رشته ما بودند) راجع به مطلبی از رشته عزیزمان پنج دقیقه افاضات مینمودیم. خلاصه درد زبان و ناهمرشته بودن و پنج دقیقه و فقدان نقطهقوت (!) و ...
یک مقدماتی راجع به «رمزنگاری» جستم که تنها دو نمونه احمقانهاش را که به ایشان یاد دهم برای اخرایشان؛ چراکه تنگی زمان مرا مجبور ساخت فراز همه مطالب تاریخی و ... را قلم بکشم. هنگام ارائه که ناچار روی تحته سیاه انجام شد، پس از پر شدن قسمتی از تخته به چپ رفتم و روی بخش چپتر نگارش بنمودم. بعد از ارائه مختصرمان، بنابه روال کلاس، هر کسی راجع به اشکالات و نقاط قوت ارائهمان در صحبت گشود و در همین بساط دوستی گفت که «چرا پس از نوشتن روی تخته اول به چپ رفتی و نه به راست؟ و البته شاید این به خاطر خطتان باشد که از راست به چپ مینویسیدش!؟» حقیر نیز که در پیچش آدمیان ید طولایی دارم، بسیار مختصر پاسخش دادم که «خیر، به آن دلیل نیست!» گذشت و نوبت به خود معلم رسید و او نیز قدری سخن راند و باز اشارتی به همین نکته اخیر نمود. من هم که در این ۲۰ ثانیه اندکی فکر کرده بودم، از در خفونت وارد شدم و گفتم:
حالا که این طور شد، خوب است که نکتهای شما را تحفه دهم، برای دنیا و اخرایتان سود باشد؛ هنگام ارائه حتیالامکان نباید جلوی مخاطب قرار گرفت و پشت به او نبشته نگاشت که موجبات فقر «تماس چشمی» شود و منجر به افت کیفیت ارائه و ... و گفتم که زاویه شما طوری بود که من اگر در راست مینوشتم، شما حتی هنگام نوشتن من قادر به رؤیت نوشتار نمیبودید و لیکن اینگونه که من کردم، ...
همگان داد تحسین سر دادند و از قوه تعقل و تجربه والای ارائه و تدریس اینجانب سخن گفتند. یاد ایام دور افتادم که این و آن میپیچانیدیم، به اعلی درجته.